محبوب خدا شدن بالاتر از محبّ خدا بودن است. کسی که محبوب خدا شود، دیگر کاری از دستش نسبت به خدا بر نمیآید، مغلوب و مضطر میشود و دست روی دست میگذارد و یکسره خدا به او خدمت میکند و او غرق در شرم و حیا میشود. *وقتی پیامبر ما صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم محبوب خدا شد و دید هیچ کاری برای خدا از دستش ساخته نیست، محبّتش را متوجّه خلق کرد و همهی آنها را در آغوش محبّت خویش گرفت. خدا هم به او فرمود: «به مردم بگو اگر خدا را دوست دارید، از من پیروی کنید تا محبوب خدا شوید»: قُلْ اِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُم اللهُ. از این راه انسان محبوب خدا میشود. محبوب هر کاری بکند، مجاز است. محب دلش میخواهد محبوبش از جای خود تکان نخورد و خودش دائماً به او خدمت کند. ……………………………. *علی علیهالسّلام یعنی محبّت و محبّت یعنی علی علیهالسّلام. یک ذرّه از محبّت علی علیهالسّلام اگر به قلبتان بیفتد، شما را دگرگون میکند و بهترین وسیلهی نجات شماست. مقبول واقع شدن اعمال، منوط به محبّت است. اگر نماز بدون محبّت بخوانی، ملائکه آن را بو میکنند و چون عطر محبّت علی علیهالسّلام را ندارد، آن را بر میگردانند و اجازه نمیدهند بالا برود.
برگرفته از کتاب مصباح الهدی (سخنان حاج اسماعیل دولابی رضوان الله تعالی علیه) تألیف آقای مهدی طیّب.
اسلام میگوید: دختر خانم شما وجود با ارزشی هستی. چون وجود با ارزشی هستی، کسی حق ندارد از شما لذت ببرد مگر اینکه تمام زندگی شما را تأمین کند. اگر خانه، تلفن، خوراک، پوشاک، مسکن، لباس، اگر همهی زندگی شما را تأمین کرد، حق دارد به شما نگاه کند، وگرنه نگذار شما را ببینند. آن دختری که خودش را باز میکند و به پسرها نشان میدهد، یعنی چه؟ یعنی مفت بیایید مرا ببینید. حراج است! دخترهای بدحجاب خودشان را حراج میکنند. توجه ندارند. اسلام گفته تو ارزش هستی، خودت را حراج نکن. سیب زمینی نیستی که خودت را کنار خیابان ول میکنی. طلا هستی. باید در قاب باشی. اسلام گفته: چون ارزش داری، نگذار هرکسی مثل حلوای نذری هر طرف خیابان از تو استفاده کند. هرکسی می خواهد از تو کام بگیرد، باید تمام زندگی تو را تأمین کند، اگر خرج تو را داد، نگاه کند، خرج نداد، نگاه نکند. این ارزش است یا ضد ارزش؟ حجاب ارزش است.
ماشینی که قیمتی است، رویش را پارچه میکشند. اگر پارچه روی چیزی کشیدند، یعنی قیمتی است. مردم به همه افرادی که پول میدهند، همینطور میدهند. مثلاً میرود پرتقال بخرد پول میدهد. لبنیات، پارچه، هرچه میخواهد بخرد، پول میدهد. اما اگر خواستند به یک عالم پول بدهند، در پاکت میگذارند میدهند. چرا؟ این توهین است یا ارزش؟ این ارزش است. افرادی که به ما پول میدهند، در پاکت میگذارند، چرا؟ برای اینکه میخواهند بگویند: تو سبزی فروش نیستی. تو معلم هستی. معلم کرامت دارد، چون کرامت دارد پولش را در پاکت میگذاریم و به او میدهیم. اینها مسألهای است که ارزش است.
حجاب برای خانم ارزش است. اگر جوان نمیتواند در خیابان هر دختری را میبیند، نگاه کند، ممنوع است، به فکر میافتد که ازدواج کند. اما اگر دید نه! همه چیز هست، میگوید: برای چه ازدواج کنم؟ این در خیابان پر است. اگر دختر خودش را رها کند، سن ازدواج عقب میافتد. .....
..... قرآن میگوید: همین که خوف دارید که زن و شوهر با هم درگیر شوند و «وَ إِنْ خِفْتُمْ» نمیگوید: «و ان وقع» این را پیشگیری میگویند. اگر نگران هستید، «وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما» فوری بلند شوید قیام کنید، «فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها» (نساء/35) زن و شوهر یک گفتگوهایی دارند که آدم نگران این گفتگوها به شقاق برسد. یعنی دو تکه شوند. میگوید: فوری پیشگیری کنید، قبل از اینکه به دادگاه برسد. یک شاهد از فامیل مرد، یک شاهد از فامیل زن بیایند بنشینند کدخدا منشی حل کنند. آنوقت فایدهاش چیه؟ دادگاه خانوادگی، کدخدا منشی، 1- سرعت درونش است. دولت وقتی دادگاه خانواده میرود، میبینی باید چند ماه بدوی. دقت دارد. چون فامیل، فامیل را میشناسند. قاضی که حالات دختر و پسر را نمیداند. عروس و داماد، زن و شوهر را نمیداند. سرعت دارد، دقت دارد. هزینه ندارد. الآن تلفن میکنیم شب میآیند، فردا میآیند. سرعت دارد. دقت دارد. خرج دارد.
آبروریزی نیست، کسی نمیفهمد. وقتی زن و شوهر با هم دعوایشان است میروند دادگاه، قاضی و منشی و تلفنچی و همه میفهمند. سرعت، دقت، بدون آبروریزی، بدون خرجی. تازه با سوز است. غذایی که رستوران بپزد، که سوز نیست. او میپزد که جیبت را بگیرد. نوکر جیب تو است. ولی غذایی که مادر برای بچه میپزد، خیلی مهم است. روی سوز است.
من یک روز به آیت الله العظمی گلپایگانی، خدا رحمتش کند. گفتم: تمام طلبههای مدرسهی شما بعد از انقلاب مفید بودند. آخوند بیفایده در مدرسهی شما نبود. فلانی، فلانی، فلانی اسم بردم. گفتم: همهی اینها طلبهی مدرسهی شما هستند. به ایشان که اینها را گفتم، مثلاً آقای همین رئیس جمهورمان، آقای دکتر روحانی، امام جمعهی اصفهان. آقای اختری، آقای ری شهری، آقای محمدی گلپایگانی، آقای دری نجف آبادی، گفتم: سی، چهل طلبه در این مدرسه بودند، همه اینها بعد از انقلاب مفید بودند، بعضیهایشان هم امام جمعه شدند، نویسنده شدند. بعضیهایشان مجتهد شدند. ایشان میدانید چه گفت؟ خدا رحمتش کند. گفت: وقتی من کمک به طلبه میکنم، عین مادری که به بچهاش شیر میدهد. روی عشق این کار را میکنم. عشق خیلی مهم است.
یک کنگرهی بینالمللی پزشکی بود، از جای دیگر هم آمده بودند، بنده هم دعوت کردند، برای اینکه طب را از نظر قرآن و روایت، آیاتش را بخوانم. ما نشسته بودیم که نوبت ما شود. یک پزشکی داشت مقاله میخواند، گفت: یک پژوهش و تحقیقی کردند اگر یکی غذا میخورد، با عشق غذا بخورد، با اشتها نگاهش کنی، شما هم گرسنهات میشود. اما اگر کسی اشتها ندارد، فیلم بازی میکند غذا میخورد، شما نگاهش میکنی، گرسنهات نمیشود. یعنی اشتهای درونی اثر میگذارد.
آن خانوادهای که با هم قهر هستند، از فامیل میآیند، آن فامیل دلشان به حال این عروس و داماد میسوزد. این سوز درونی کار خودش را میکند. ولی زن و شوهر از یک شهر، قاضی از یک شهر دیگر. این سوز ندارد. چون سوز ندارد، اثر هم ندارد.
برای پیشگیری از اختلافات خانوادگی، کدخدا منشی قصه را حل کنید. برای پیشگیری از یک سری از گناهان را باید از جلو گرفت. یعنی مثلاً خلوت با اجنبیه. وقتی خلوت با اجنبیه هست، قرآن راجع به شیطان میگوید: گام به گام جلو میآید. اول نگاهش میکنیم، بعد شوخی میکنی، دست میدهی، بعد همینطور یک ذره یک ذره، تا شما را به جایی ببرد که خودش میخواهد. و لذا گفته: «خُطُوات»، «خطوه» یعنی گام. «خُطُواتِ الشَّیْطان» (بقره/168) یعنی شیطان گام به گام، ساعت اول نمیگوید: از خواب بلند شدی، برو هروئینی شو. اول میگوید: حالا یک سیگار طوری نیست. بعد میگوید: یک بست هم طوری نیست. آدم با یک بست معتاد نمیشود. یک ذره یک ذره، گام به گام! خلوت با اجنبیه گیر دارد. زن نامحرم است، نمیتوانی در خانه نماز بخوانی. در بسته باشد، نمیشود. باید در باز باشد. پیشگیری است......
..... اگر این زن و شوهرها یک خرده همدیگر را تحمل کنند، نصف این پروندههای دادگستری حل میشود. آقا این حالا یک فحش داد. قورتش بده! نه! حالا که گفت: فلانی، بگویم: من نفهم هستم؟ بابات نفهم است. ننهات نفهم است. جد و آبادت نفهم است. همه کس و کارت نفهم است. او بلند میشود لگد میزند، او هم بلند میشود شیشه میشکند. میگوییم بابا یک مرتبه گفت: نفهم، قورتش بده! از پیغمبر یاد بگیرید. به پیغمبر گفتند: خل هستی. «إِنَّا لَنَراکَ فی سَفاهَة» (اعراف/66) تو سفیه هستی. فرمود: «لَیْسَ بىِ سَفَاهَةٌ» (اعراف/67) نه من خل نیستم. به پیغمبر گفتند: «إِنَّا لَنَراکَ فی ضَلالٍ مُبینٍ» (اعراف/60) تو منحرف هستی. فرمود: «لَیْسَ بىِ ضَلَالَة» (اعراف/61) نه من منحرف نیستم. یک خرده تحمل کنیم. آخر به خاطر یک خرده تحمل نکردن، حالا که چنین شد پس... کشتی میگیریم. انوقت قوهی قضاییه باید چه پولی خرج کند. پلیس، نیروی انتظامی، زندان، دادگاه، پرونده، آنوقت پول این را باید دولت بدهد، دولت هم مالیات میگیرد. دودش در چشم خودمان میرود.
چنان نماز كنيد كه اگر كسي با شما حرف زد متوجه نشويد
اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی اوضاع خیلی بی ریخت می شود...همیشه بگویید :
" الحمـــدلله , شـــکر خدا "
بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی اگر پکر هستی دو مرتبه همراه دلت بگو الحمدلله آن وقت غمت را از بین میبرد امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که موثر است...
هرجا حدیثی، آیه ای، دعایی به دلت خورد، بایست؛ مبادا یک وقت بگذری و بروی،
صبر کن؛ رزق معنوی خیلی مخفی تر از رزق مادی است؛
یک نفر از دری، دیواری می گوید و در حقیقت خداست؛ که با زبان دیگران با شما حرف می زند..
میگن مومن باید باایمان،خوش اخلاق،بامعرفت،متواضع و بدون بخل و کینه باشه... حال چرا هر دوشنبه و پنجشنبه مرا میخوانی؟! اینقدر که شما به من امید داری من از خود قطع امید کردم شرمنده آقا... شرمنده که غصه خوب شدن من به غصه هایت اضافه شد دستگیرم کن! من این آزادی را نمی خواهم
........................................
یوسف گمگشته ی زهرا !
گذشت سن غیبتت ز سن نوح ولی... شمار مردم کِشتی نکرد تغییری ...
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد
***********************************
خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
**********************************
به وبلاگ خود خوش آمدید