اجتماعی
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 237
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 27
:: بازدید سال : 344
:: بازدید کلی : 344
فیکرین هایاندادی نه چاتیلمیش قاشین باجی؟

 

 

بیریئنی عاشورایی غزل :

 

فیکرین هایاندادی نه چاتیلمیش قاشین باجی؟

 

منسیز نئجه بلا چکه جکدیر باشین باجی؟

 

 

 

آغلا یاواش یاواش سو چیله من گئدن یولا

 

بلکه اوتاندیرا فراتی گوز یاشین باجی

 

 

 

فیکریم سنین یانیندا قالیب نیسگیلیم گلیر

 

گئتسم ایکی الین اولاجاق بیر باشین باجی

 

 

 

من بوردا اولماسام داریخارسان، بو کوفه نین

 

مندن سورا یاواشجا آتارسان داشین باجی

 

 

 

باس باغرینا قوجاقلا منی گل حلاللاشاق

 

گئتسه داها قاییتمایاجاق قارداشین باجی

 

 

 

بو قانلی صفحه ده سنی سورگون چکن زامان

 

باشسیز چکیبدی قارداشیوی نقاشین باجی...

شاعر :مهران عباسیان

 

 

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 242
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
نظرات 0
یک شبی مجنون نمازش را شکست

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

تعداد بازدید از این مطلب: 179
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : دوشنبه 05 اسفند 1392
نظرات 0
چشم و هم چشمی

چشم و هم چشمی                  

...ملّانصرالدین به نزد دوستش رفت و گفت:«ببین فلانی؛ خیلی دلم به حالت می سوزد.» مرد گفت:«برای چه؟» ملا گفت:«به خاطر این که بعد از مدّت ها جنگ و دعوا با عیالم امروز رفته بودم بازار و هر چه می خواست برایش خریدم.» دوستش گفت:« خوب این قضایا چه دخلی به من دارد؟»

ملّا گفت:« اتفاقاً خیلی هم به تو مربوط است. آخر وقتی زن تو ببیند که من برای عیالم کفش و لباس خریده ام؛ او هم حسادتش گُــل می کند و از روی چشم و هم چشمی با تو دعوا راه می اندازد و تا خواسته اش را برآورده نسازی ؛ دست از سرت بر نمی دارد.به همین دلیل است که می گویم به تو هم مربوط است.»

نکته: چشم و هم چشمی و حسادت و رقابت از آفات خود کم بینی است.فردِ با عزّت نفس بر اساس معیارها و اصول خود زندگی می کند و توجّهی به آنچه دیگران انجام می دهند ندارد.

  امّا زندگی فرد خودکم بین مُتأثّر از ملاحظات و شرایط بیرونی از جمله رفتار دیگران است.هر اقدامی که آن ها انجام دهند به فرد خود کم بین مربوط است؛ اگر آن ها فلان خانه و ماشین را دارند او هم باید داشته باشد.

اگر دیگران برای تعطیلات به فلان جا می روند ، او هم باید همان جا برود.

اگر دیگران چنین و چنان مراسم عروسی، تولّد و ختم برگزار کرده اند، او هم باید کم نیاورد و مجالس آنچنانی داشته باشد.

اگر دیگران فرزندشان را به فلان مدرسه فرستاده اند، او هم باید چنین کند.اگر دیگران بینی شان را عمل کرده اند؛ او هم نباید کم بیاورد و باید بینی اش را عمل کند.     

   واگر...

این لیست پایانی نخواهد داشت.در یک میدان ورزشی مثلا در مسابقه ی دو ، یک ورزشکار مرتّب موقعیّت خود را با دیگر دوندگان می سنجد تا بازنده ی مسابقه نباشد.

            زندگی برای فرد حسود یک مسابقه است.مسابقه ای برای«کم نیاوردن»مسابقه ای که باید دایم متوجه ی رقبا باشد تا از آن ها عقب نیفتد و باید کارهایی انجام دهد تا شایستگی و قدرت خودش را به اثبات برساند.مهم ترین نتیجه ای که این شیوه ی زندگی؛ یعنی چشم و هم چشمی به بار می آورد، خداحافظی آرامش و شادی از زندگی ها است.

ــ قدرت با دیگران رفاقت می کند و ضعف رقابت.

منبع: کتاب«ملانصرالدین زندگی خویشتنیم.مولف: مسعود لعلی انتشارات بهارسبزچاپ چهارم1390 صفحه71.72

تعداد بازدید از این مطلب: 177
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 03 اسفند 1392
نظرات 0
دست خدا

بسم الله

كه بگویی دست تو همان دست خدا می شود و با دست خدا كه غذا بخوری سیر می شوی

* انسانی كه طول امل و آرزوی دراز و زیاد دارد هر چه را خداوند به او داده و می دهد اصلاً نمی بیند

 چون حواسش جای دیگر است و به نداده هاست .

 

* وقتی به خانه فقیرتر از خودت می روی و مهمان می شوی از خدا شاكر می شوی . وقتی به خانه غنی تر از خودت می روی و مهمان می شوی ، یا خدای ناكرده خودت خُلقت تنگ می شود و از خدا دلگیر می شوی و یا زنت به تو می گوید تو اصلاً به فكر زندگی ما نیستی ، اصلاً تو عرضه نداری . در نتیجه رابطه بین شما به هم می خورد . پس مصلحت در این است كه در امور دنیوی با پایین تر از خودت بنشینی .

مصباح الهدی

تعداد بازدید از این مطلب: 247
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 03 اسفند 1392
نظرات 0
بدتر از مرگ

بهتر از زندگی و بدتر از مرگ

امام حسن عسگری علیه السلام می فرمایند:


 
«خَيْرٌ مِنَ الْحَياةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَياةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»:


بهتر از زندگى چيزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آيد،

و بدتر از مرگ چيزى است كه چون به سرت آيد مرگ را دوست بدارى.

تعداد بازدید از این مطلب: 191
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 01 اسفند 1392
نظرات 0
تا دیر نشده به خود بیاییم

در مورد امام زمان ( ع ) در روایات آمده است كه یحكم بحكم داوود

 با حكم حضرت داوود ( ع ) حكم می كند

 حضرت داوود حكم غیبی صادر می كرد و به شواهد و ادلّه وابسته نبود .

 در زمان حضرت داوود شخص فقیری مدتها از خداوند رزق حلالی می طلبید . روزی گاوی در خانه او را شكست و داخل شد . او هم بر این اساس كه دعایش مستجاب شده است گاو را سربرید و گوشت آن را كباب كرد و با خانواده اش خوردند . صاحب گاو كه به دنبال گاوش می گشت فهمید كه آن شخص فقیر گاو را كشته و مصرف كرده است . او را نزد حضرت داوود برد و حضرت داوود از آن شخص فقیر علّت كارش را پرسید : او هم گفت من هفت سال بود كه دعا می كردم خدا رزق حلالی مرحمت كند ، وقتی گاو در را شكست و داخل شد به خود گفتم دعایم مستجاب شده است ؛ لذا آن را سر بریدم و با خانواده ام خوردیم .

حضرت داوود به صاحب گاو فرمود : از شكایتت صرف نظر كن ، صاحب گاو عصبانی شد و اعتراض كرد كه این چه نحو قضاوت كردن است  حضرت داوود به او فرمود : علاوه بر آن ، نصف دارائیت را هم به او بده . صاحب گاو هم به شدت برآشفت . حضرت داوود فرمود : تمام دارائیت را به او بده . در بین مردم در اثر این حكم سر و صدا بلند شد . حضرت داوود همراه با مردم بر سر قبر پدر كسی كه گاو را كشته بود حاضر شد و او را زنده كرد و علت مرگش را از او جویا شد . او گفت پدر این صاحب گاو غلام من بود . او مرا كشت و تمام دارائیم را هم تصاحب كرد . در نتیجه روشن شد علاوه بر اینكه تمام دارائی صاحب گاو متعلق به آن شخص فقیر است ، خود صاحب گاو و فرزندانش هم بچه های غلام پدر او هستند و متعلق به او می باشند ، امام زمان ( ع ) هم این گونه حكم می كند .

یعنی ای توئی كه طالب دیدار امام زمانی چقدر خود را برای شهروند مهدوی شدن آماده كرد ه ای ؟!

اگر امام زمان بیاید بگوید پست و مقام و مال و ... همه را بده ! می توانی شكوه و شكایت نكنی یا اظهار نظر و سلیقه علی حدّه ای از خود ابراز خواهی كرد ؟!

 خود را گول نزنیم ! مثال ما جماعت مثال همین مرد شاكی است ...

تا دیر نشده به خود بیاییم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به نقل از میرزا اسماعیل

تعداد بازدید از این مطلب: 174
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : دوشنبه 28 بهمن 1392
نظرات 0
سیاسی بازی تا کجا(کلید دروغ عمو پورنگ)

تهیه کننده برنامه تلویزیونی با بیان این که نشان دادن کلید دروغ در برنامه عمو پورنگ با هدف سیاسی نبوده، گفت: برخی افراد بیمار سیاسی به هر بهانه ای سعی در فرافکنی دارند و این بار نیز کلید مجری برنامه عموپورنگ سبب سوء استفاده های سیاسی آنان در راستای تسویه حساب های شخصی شده است.

به گزارش اعتدال پرس، مسلم آقاجان زاده روز شنبه در گفت و گو با ایرنا اظهار کرد: برای سالروز میلاد حضرت امام حسن عسکری (ع) برنامه ای تدارک دیدیم تا کودکان و نوجوانان را با احادیث این امام یادزهم شیعیان بیشتر آشنا کنیم.

وی افزود: یکی از احادیث آن بزرگوار بدین شرح است که ˈهمه بدی ها در یک خانه ای جمع می شود که کلید آن دروغ است ˈ و مجری برنامه، عمو پورنگ سعی در توضیح این حدیث داشت.

تهیه کننده برنامه تلویزیونی عمو پورنگ گفت: بر همین اساس در آن برنامه خانه ای ساخته شده بود که در داخل آن نوشته هایی همچو بدی، مسخره کردن دیگران، تنبلی، بی نظمی، بی احترامی به پدر و مادرو غیره وجود داشت که کلید آن نیز دروغ بود.

وی تصریح کرد: نشان دادن کلید دروغ فقط به خاطر آشناسازی بصری کودکان با حدیث آن امام معصوم بوده و هیج نیت و غرضی در کار نبوده است.

آقاجان زاده افزود: متاسفانه برخی افراد و رسانه ها با شیطنت های سیاسی سعی در فرافکنی در راستای اهداف خود از این برنامه تلویزیونی دارند

منبع:اعتدال پرس

تعداد بازدید از این مطلب: 207
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1392
نظرات 0
ناگفته هایی درباره مختار ثقفی

ناگفته هایی درباره مختار ثقفی

 

به گزارش پارسینه، «ارمینه» نوشت
مختاربن ابوعبید ثقفی دقیقا در سال اول هجرت بدنیا آمد
 
لقب او کیسان بود و بعضی او را اهل فرقه کیسانیه می دانند علت را هم حمایت او از محمدبن حنفیه فرزند حضرت امیر(ع) می دانند حال آنکه فرقه کیسانیه بعد از مرگ محمدبن حنفیه شکل گرفت و مختار قبل از محمدبن حنفیه از دنیا رفت
 
بعضی هم می گویند علت این لقب آن است که حضرت امیر در طفولیت مختار، روزی او را روی زانو گذاشت و نوازش کرد و به او گفت: یا کیّس یا کیّس" و اینکه دوبار کیّس را به زبان آورد وجه تثنیه آن نیز (کیسان) لقب مختار شد.( کیس به معنای زیرک است)
 
پدر مختار، ابوعبید بن مسعود سقفی بود. 4 روز بعد از خلافت عمر وی دستور اعزام نیرو به سر حدات ایران را صادر کرد و اولین کسی که داوطلب شد همین ابوعبید پدر مختار بود که بعدا فرماندهی سپاه اسلام را نیز به عهده او گذاشتند
پدر و دو برادر مختار در جنگ با ایران در روزی که به یوم الجسر معروف است کشته شدند و مختار که در آن زمان 13 سال داشت تحت تکفل عمویش سعد ثقفی در آمد
نقل شده است که مادر مختار وقتی او را حامله بود در خواب دید که بشارت پسری شجاع را به او می دهند او همچنین بعد از تولد مختار خوابی مشابه در مورد او دید
 
عموی مختار از طرف حضرت امیر (ع) فرماندار مداین شد و تا زمان امام حسن(ع) بر این سمت بود. او همچنین یکی از فرماندهان سپاه امیرالمومنین در جنگ صفین بود. مختار نیز به همراه عمویش به مداین رفت
گفته می شود که وقتی صلح بر امام حسن تحمیل شد. و به ایشان در ساباط سوء قصد صورت گرفت گفت من را به خانه سعد ثقفی(عموی مختار) ببرید. و در آنجا مختار به عمویش پیشنهاد کرد که امام حسن (ع) را تحویل معاویه دهند و از این راه پول و مقامی بدست آورند
 
بعضی می گویند علت این پیشنهاد مختار این بود که بسیاری از سرداران امام حسن(ع)به او خیانت کرده بودند و او بدینوسیله می خواست عمویش را امتحان کند تا اگر خطری امام را تهدید می کند جان حضرت را نجات دهد
-
عموی مختار در جواب این پیشنهاد با قاطعیت و تندی به مختار می گوید:" قبّح الله فی رأیک" و وقتی او را سرزنش می کند آنچنان که در اعیان الشیعه آمده است مختار در جواب می گوید:" قصد جدی نداشتم فقط می خواستم شما را امتحان کنم
 
مختار خواهری داشت به نام صفیه که این خواهر بعدا با عبدالله ابن عمر پسر خلیفه دوم ازدواج کرد. و همین عبدالله بواسطه احترامی که عرب برای او قائل بودند دو بار باعث ازادی مختار از زندان شد
 
وقتی که مسلم ابن عقیل به کوفه رفت مختار او را به خانه خویش برد اما بعدا بخاطر در خطر بودن جان مسلم وی به خانه هانی بن عروةنقل مکان کرد. و مختار بخاطر همکاری با مسلم به زندان افتاد
مختار دو بار به زندان ابن زیاد افتاد یک بار مصادف با حادثه عاشورا و یک بار مصادف با قیام توابین. میثم تمّار یار صدیق حضرت امیر(ع) هم با او در زندان بود.و ابن زیاد هر دو را به اعدام محکوم کرده بود. که میثم اعدام شد و مختار با وساطت عبدالله بن عمر آزاد شد
 
آنچنان که ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه گفته است وقتی مختار در زندان بود میثم تمّار خطاب به وی چنین گفت:" تو از زندان ازاد خواهی شد و به خون خواهی حسین(ع) قیام خواهی کرد و این جباری که اکنون در زندان او هستیم(ابن زیاد) بوسیله تو کشته خواهد شد. تو با همین پاهایت سر و صورت او را لگد مال خواهی کرد. " جالب آنکه این اتفاقات حادث شد
امام سجاد(ع) یک بار در حق مختار دعا کرد و آن هنگامی بود که وی سر ابن زیاد و عمر سعد را برای حضرت به مدینه فرستاد. و امام برای او اینگونه دعا کرد:" الحمدلله الذی ادرک لی ثاری من اعدائی و جزی الله المختار خیراً
 
بعضی می گویند مختار ادعای نبوت داشت و علت آن احتمالا این بود که مختار سخنوری قهار بود و جملاتی را بر وزن آیات قرآن به زبان می آورد. به عنوان نمونه به این جملات دقت کنید:" و رب البلد الامین و حرمة طور سینین، لأقتلن الشاعرالمجین، اعشی الناعطین، و سوء البرق البارقین، ابن الامة من جولاء خانقین، الذی مننت علیه فکفرو تابعن فغدر، و غداً یلقی فیُنحِر، ثم یصیر الی سقر، فینوق فیها العذاب الاکبر
 
به مختار لقب کذاّب داده بودند. روزی امام باقر(ع) فرزند مختار را دید. وی به امام گفت که مردم حرفهای زیادی در مورد پدرم می زنند اما حق همانست که شما بگویید. امام پرسید چه می گویند. ابوالحکم فرزند مختار گفت می گویند کذاّب! امام در جواب فرمود: "سبحان الله پدرم به من خبر داد که بخدا سوگند مهریه مادر من از همان پولی بود که مختار برایش فرستاده بود." گفته می شود عبدالله ابن زبیر اولین بار لقب کذاّب را به مختار داد
 
در بین علمای شیعه تا کنون تعداد زیادی از علما از مختار حمایت کرده اند. من جمله علامه امینی صاحب الغدیر، علامه مامقانی، علامه ابن نما، مرحوم حاج شیخ عباس قمی، آیت الله خویی، مقدس اردبیلی،علامه باقر شریف القرشی، علامه حلی و
 
سردار اصلی سپاه مختار ابراهیم اشتر بود که این ابراهیم فرزند مالک اشتر سردار نامی سپاه امیر المومنین(ع) است
 
در قيام توابين شعار اصلي سپاه منتقم « يا لثارات الحسين» بود و در قيام مختار يك شعار ديگر هم به آن اضافه شد« يا منصور اَمِت» و اين شعاري بود كه مسلمانان در جنگ بدر به كار مي بردند
بيشتر ياران مختار از ايرانيان غير عرب بودند كه آنان را ارتش سرخ مي گفتند
نقل شده است كه روزي حضرت امير(ع) بر شريح قاضي به سبب اشتباهي كه كرده بود خشم گرفت و خطاب به شريح گفت:« بخدا سوگند تو را به ماينقيا تبعيد خواهم كرد تا دو ماه در آنجا بين يهوديان قضاوت كني.» اما اين فرصت هرگز دست نداد تا اين كه مختار در كوفه به قدرت رسيد و وعده حضرت امير را محقق كرد و شريح را به ماينقيا تبعيد كرد
-
عبدالله بن زبير، محمد حنفيه و عبدالله بن عباس با 17 نفر از بني هاشم را در غاري به نام « شعب عارم» حبس كرد و جلو آن هيزم ريخت تا مختار را وادار به تسليم كند. اما مختار با اعزام يك گروه چريكي زندانيان را آزاد كرد
-
اين گروه را «خشبيه» به معناي « چوب داران» مي ناميدند علت آن هم اين بود كه مختار خوش نداشت يارانش با شمشير وارد مسجد الحرام شوند از همين روي به آنها دستور داد كه عمليات خود را با چوب هايي كه« كافر كوب» مي ناميدند( و اين كلمه فارسي است چرا كه بيشتر ياران مختار ايراني بودند و در سپاه وي بيشتر مكالمات به زبان فارسي صورت مي گرفت) انجام دهند
 
مختار يكي از كساني است كه مردم كوفه به او هم بي وفايي كردند و پشتش را در هنگام سختي خالي كردند
 
وقتي مختار به همراه 6000 نفر در قصر خود گرفتار آمد و به محاصره دشمن درآمد خطاب به يارانش گفت :« من كه تصميمم را گرفته ام و تسليم نخواهم شد؛ از قصر خارج مي شوم و با آنان مي جنگم تا كشته شوم و وقتي من كشته شوم ضعف و ذلت شما بيشتر خواهد شد و آنها از شما انتقام خواهند گرفت و بعد پشيمان خواهيد شد... اما اگر اكنون با من بيرون بياييد، از دو حال خارج نيست يا پيروز مي شويد و يا به شهادت مي رسيد... اگر با من نياييد فردا در همين وقت ذليل ترين و زبون ترين مردم روي زمين خواهيد بود» و همان شد كه مختار گفته بود

 
وقتي مصعب ابن زبير مختار را به شهادت رساند عبدالملك مروان براي تصرف عراق به جنگ مصعب آمد و او را شكست داد. گويند وقتي عبدالملك بر عراق مسلط شد وارد دارالاماره كوفه شد و سر بريده مصعب را جلوي او نهادند. مردي از عرب به نام« ابي مسلم نخعي» برخاست و خطاب به عبدالملك گفت:« من در همين مكان(دارلاماره) بودم و ديدم كه سر بريده حسين(ع) را جلوي ابن زياد نهادند و چندي بعد ديدم سر ابن زياد را در همين مكان جلوي مختار گذاشتند و مدتي نگذشت كه ديدم سر بريده مختار را در اينجا جلوي مصعب بن زبير نهادند و حال، سر بريده مصعب را در جلوي تو مي بينم!» گويند عبدالملك وحشت زده شد و دستور داد آن بنا را ويران كنند
-
تا سالها محل دقيق قبر مختار مشخص نبود تا اينكه علامه عبدالحسين طهراني دستور داد محدوده مشهور به مزار مختار را فحص و تفتيش كنند. در اين فحص و تفتيش آثار بناي مخروبه اي كشف شد كه مي گويند در قديم حمام بوده است. حفاري را ادامه دادند. در حين حفاري مرحوم علامه سيد رضا بحرالعلوم نقلي از پدرشان سيد محمد مهدي بحرالعلوم در مورد مرقد مختار در زاويه شرقي جنب ديوار قديمي مسجد كوفه فرمودند و با نظارت وي و علامه طهراني همان موضع معين را حفاري كردند تا به لوحي رسيدند كه اين جمله بر روي آن نقش بسته بود:« هذا قبرالمختار بن ابي عبيد ثقفي» و بدين ترتيب ساختماني در محل قبر وي بنا گرديد كه همين مقبره فعلي مختار است

تعداد بازدید از این مطلب: 192
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 27 بهمن 1392
نظرات 0
اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

اعتقاداتمان را چند می فروشیم؟

مبلغ اسلامی بود . در یکی از مراکز اسلامی لندن عمرش را گذاشته بود روی این کار.

تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه را می پردازد . راننده بقیه پول را که برمی گرداند 20 سنت اضافه تر می دهد
می گفت : چند دقیقه ای با خودم کلنجار رفتم که بیست سنت اضافه را برگردانم یا نه

آخر سر بر خودم پیروز شدم و بیست سنت را پس دادم و گفتم آقا این را زیاد دادی
گذشت و به مقصد رسیدیم

موقع پیاده شدن راننده سرش را بیرون آورد و گفت آقا از شما ممنونم
پرسیدم بابت چی ؟
گفت می خواستم فردا بیایم مرکز شما و مسلمان شوم
اما هنوز کمی مردد بودم
وقتی دیدم سوار ماشینم شدید خواستم شما را امتحان کنم
با خودم شرط کردم اگر بیست سنت را پس دادید بیایم
فردا خدمت می رسیم
تعریف می کرد : تمام وجودم دگرگون شد حالی شبیه غش به من دست داد .
من مشغول خودم بودم در حالی که داشتم تمام اسلام را به بیست سنت می فروختم

این ماجرارا که شنیدم دیدم چقدر وضع ما مذهبی ها خطرناک است . شاید بد نباشد که به خودمان باز گردیم و ببینیم که روزی چند بار و به چه قیمتی تمام اعتقادات و مذهبمان را می فروشیم ؟

منبع :وبلاگ جملات زیبا

تعداد بازدید از این مطلب: 159
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 26 بهمن 1392
نظرات 0
نردبانی به سوی هر بلندایی

اعتماد به خدا

امام جواد علیه السلام :

اعتماد به خدا بهای هر چیز گران بها است،

و نردبانی به سوی هر بلندایی.

بحار الانوار،ج 75 ،ص 264

تعداد بازدید از این مطلب: 169
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 24 بهمن 1392
نظرات 0

درباره ما
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد *********************************** خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید
منو اصلی
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران