اجتماعی
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 237
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 27
:: بازدید سال : 344
:: بازدید کلی : 344
لبخند

هرصبح پلکهایت فصل جدیدی از زندگی راورق میزندسطر اول همیشه
این است.خداهمیشه با ماست.پس بخوانش بالبخند.

امام علی علیه‌السلام: بعد از سلامتی خنده بزرگترین نعمت خداست

تعداد بازدید از این مطلب: 136
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 14 دی 1393
نظرات 0
عمویم عباس علیه السلام

نقل شده است که زمان علامۀ سید بحرالعلوم, مقداری از قبر مقدس حضزت ابوالفضل خراب شده بود.

به دستور سید بحرالعلوم, معماری جهت بازسازی و مرمت قیر شریف تعیین گردید.

در روز مقرر وقتی معمار همراه علامه وارد سرداب شد, معمار یک نگاهی به قبر و یک نگاهی به علامه کرد و گفت: آقا اجازه می فرماییدسوالی بکنم؟

فرمود:بپرس, معمار گفت: ما تا حالا خوانده و شنیده بودیم که مولا عباس اندامی موزون و رشید و قد بلند و چهار شانه داشته, به طوریکه وقتی سوار اسب می شده زانوهایش برابر گوشهای اسب قرار می گرفته بنابراین باید قبر مقدس هم بزرگ وطولانی باشد

ولی من می بینم که صورت قبر کوچک است. آیا شنیده های من دروغ است یا کوچکی قبر علت خاصی دارد؟!

علامۀ بحرالعلوم به جای جواب سر به دیوار گذشت و سخت گریه کرد. گریه طولانی علامه, معمار را ناراحت و نگران کرد

و عرضه داشت: سیدی! چرا گریان و اندوهناک شدید و سرشک غم از دیدگان فرو می ریزید؟! مگر من چه گفتم؟ آیا از سوالی که من کردم تأثری بر شما روی آورده؟!

علامه فرمود: استاد بنّا! سوال تو دل مرا به درد آورد. زیرا که شنیده های تو درست و صحیح است

اما من به یاد مصائب و دردهای وارد بر عمویم عباس(ع) اافتادم.

آری عباس بن علی, اندامی رشید و قد و قامتی بلند داشت ولی به قدری ضربت شمشیرو گرزها و نیزه ها بر بدن نازنین او وارد کردند که بدنش را قطعه قطعه نمودند

و آن اندام رشید به تکه های خونین تبدیل شد.

آیا انتظار داری بدن پاره پارۀ حضرت عباس که به وسیلۀ امام سجّاد جمع آوری و دفن شد قبری بزرگتر از این داشته باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 160
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : جمعه 16 آبان 1393
نظرات 0
اشک شده ام و دیگر هیچ ....

مناجاتهای آخر شهیدچمران

 ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ،

ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، چند لحظه بیشتر با قدرت واراده صبور وتوانا باش.

به شما قول می دهم که چند لحظه دیگر همه شما در استراحتی عمیق وابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید وتلافی این عمر خسته کننده واین لحظات سخت و سنگین را دریافت کنید.

چند لحظه دیگر به آرامش خواهید رسید،آرامشی ابدی.

دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد.

دیگر فشار عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.

دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد.

 از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد.

 و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود.

اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود.

اشک شده ام و دیگر هیچ ،

 به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم

 واز وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان وفداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا تو را شکر می کنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است

و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است مسح توان دست به این باب شهادت زد

و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید.

....................................................

گربشکافی هنوز خاک شهیدان عشق

آید از آن کشتگان ،زمزمه دوست دوست

تعداد بازدید از این مطلب: 151
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 20 شهریور 1393
نظرات 0
خدمت گذار خوب و ارباب بد

پول خدمت گذار خوب و ارباب بد است!

تعداد بازدید از این مطلب: 162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 15 شهریور 1393
نظرات 0
می دانید در قطب شمال گرگ هارا چطور شکار می کنند؟

روی تیغه ای خون ریخته وآن را در قالب یخی قرار می دهند و در طبیعت رها می کنند.

گرگ آن را می بیند-

خون رالیس می زند،یخ آب شده و تیغه زبان گرگ را می برد.

گرگ خون بیشتری می بیند و تصور می کند شکار خوبی به دست آورده...

بیشتر لیس می زندو

خون خود را می خورد...

آنقدر از گرگ خون میرود که توسط خودش می میرد...

و این کاری است که ماهواره با شما می کند...خودت خودت را می کشی

تصور می کنی گرگ دانایی هستی ، ولی تو قربانی یک سیستم کثیف شدی.

لقمه هایمان را حرام نکنیم.

دجال را از خانه ها بیرون کنیم.

تعداد بازدید از این مطلب: 144
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 09 شهریور 1393
نظرات 0
یادت هست؟ ........

یادت هست؟ آنروز که همه جمع بودیم دور هم.آدم و حوا بودند و همه ی اهل و عیالشان تا به آخر

چه سخنهای شیرینی داشتیم با خدایمان.او میگفت: « بنده های من، آیا من خدایتان هستم؟»

گفتیم معلوم است که شمایی خدای رحیممان.

تقریبا همه بلی گفتیم در جواب خدا. و چه خوش بودیم ازین همدلی.

یادش بخیر وقتی که خداوند پرسید:« قبول دارید که محمد است پیامبرتان؟»

گفتیم چه کسی بهتر از ایشان برای نبوتت مهربانا.

عده ی کثیری بودیم که قالوا بلی شامل حالمان میشد.خرسندی موج میزد در چشمهایمان. 

به سوال بعد که رسید، غربت در عالم متولد شد.... انگشت شمار شدیم.

یادتان که می آید؟ مولا از همان ابتدای خلقت غریب بودند...

خداوند پرسید از ما: «آیا ولایت امیر المومنین را میپذیرید؟»

سرها بالا نمی آمد و همه در فکر انکار بودند.الا نفرُ قلیل و هم اقلُّ قلیل و هم أصحاب الیمین...

و عهد چهارم که مهربان خدایمان، از ولایت ائمه سوال پرسید و دستچین کرد،

بنده های عزیزش را.کمی فکر کن. یادت می آید که فقط ما نبودیم؟ کل خلقت بودند.

از گیاه و حیوان گرفته، تا دانه و سنگ...گفتم سنگ. ..چه خاطرات زیبایی تداعی میشود برایم.

  یاد روایتی افتادم از سرورمان حضرت صادق(ع):

عده ای پرسیدند از ایشان که آقا جان عقیق چه فوایدی دارد که اینهمه توصیه میکنیدش به ما؟

حضرتمان فرمودند: شما را از بلا دور میدارد و رزق و برکت می آورد برایتان...

گفتند: آخر چرا؟ فرقش با سنگهای دیگر چیست مولا جان؟

فرمودند: لانه اول حجر شهد بالله بربوبیته و برسوله بنبوته و بامیرالمومنین

بولایه و بالائمه باالامامه...

عقیق اولین سنگی بود که این چهار عهد را قبول کرد!

عقیق هم عاشق میشود...

تعداد بازدید از این مطلب: 127
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 09 شهریور 1393
نظرات 0
ای التیام زخمها ی دلم!

الهـی العـفو !

بـوی ِ نـاب ِ بهشـت می دهـد همـۀ نام های ِ قشـنگ ِتـو

می گذارمشان روی ِ زخــم های ِ د ِ لَ م ..

گفته بودی  اَلجَبّـار

یعنی کسی که جُبران می کند همـۀ

شکستگی هایِ د ِ لَ ت را

گفته بودی اَلمُصَـوِّر

یعنی کسی که از نُـو می سازد

همـۀ آنچه را ویـران  شده است درون ِ د ِ لَ ت

گفته بودی الشّافـی

یعنی کسی که شفا می دهد تمـام ِ

زخم هایِ عمیق و نا علاج را

هوای ِ دلـم سبک می شود با زمزمـۀ نام هایِ زیبایت

نَفـَس میـکِشَم در هوایِ مهـربانی هـایِ نابت


منبع, وبلاگ معجزه کلمات

تعداد بازدید از این مطلب: 146
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : سه‌شنبه 04 شهریور 1393
نظرات 0
پختگی

نان برای خورده شدن و ما برای زندگی کردن،

هر دو به پختگی نیاز داریم!

نامنی

تعداد بازدید از این مطلب: 161
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
نظرات 0
همیشه به تو فکر می کند!

وقتی که در  روی زمین کسی نیست که به او فکر کنی

به آسمان نگاه کن

زیرا آنجا کسی هست که همیشه به تو فکر می کند!

تعداد بازدید از این مطلب: 254
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 30 مرداد 1393
نظرات 0
شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.

بانوی محجبه ای در یکی از سوپرمارکت‌های زنجیره‌ای در فرانسه خرید می‌کرد؛

خریدش که تموم شد برای پرداخت رفت پشت صندوق. صندق‌دار یک خانم

 
بی‌حجاب واصالتاً عرب بود


صندوق‌دار نگاهی از روی تمسخر بهش انداخت و همینطور که داشت

بارکد اجناس را می‌گرفتاجناس او را با حالتی متکبرانه به گوشه میز می‌انداخت

 
اما خانم باحجاب ماکه روبنده بر چهره داشت خونسرد بود و چیزی نمی‌گفت

 
و این باعث می‌شدصندوقدار بیشترعصبانی بشه 

بالاخره صندوق‌دار طاقت نیاورد و گفت: «مااینجا توی فرانسه خودمون

هزار تا مشکل و بحران داریم این نقابی که تو رویصورتت داری یکی از

همین مشکلاته که عاملش تو و امثال تو هستید

ما اینجااومدیم برای زندگی و کار نه برای به نمایش گذاشتن دین و تاریخ

 
اگه می‌خوای دینت رو نمایش بدی یا روبنده به صورت بزنی برو به کشور خودت

و هر جورمی‌خوای زندگی کن!»


خانم محجبه اجناسی رو که خریده بود توی نایلون گذاشت، نگاهی به صندق‌دار

 
کردروبندهرا از چهره برداشت و در پاسخ خانم صندوق‌دار که از دیدن

چهرهٔاروپایی و چشمان رنگین او جا خورده بود

گفت: «من جد اندر جد فرانسویهستم…این دین من است 

اینجاوطنم…شما دینتون را فروختید و ما خریدیم.

تعداد بازدید از این مطلب: 143
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 26 مرداد 1393
نظرات 0

درباره ما
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد *********************************** خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید
منو اصلی
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران