اجتماعی
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 237
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 2
:: بازدید هفته : 13
:: بازدید ماه : 27
:: بازدید سال : 344
:: بازدید کلی : 344
ببین دوستت دارم

جملاتی مثل :ببین دوستت دارم!

یا کلام صمیمانه ی :من درکنار تو هستم!

اینهاست که به زندگی ارزش جنگیدن می دهد!

جین سیسمون

تعداد بازدید از این مطلب: 143
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : چهارشنبه 10 اردیبهشت 1393
نظرات 0
عاشق زندگی وبیزار از دنیا

حضرت علی علیه السلام می فرمایند:من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا!!

از ایشان پرسیدند :"مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است؟"

فرمودند :"دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی،نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده ی شوق به انسان می نگرد!"

اشو زندگی را چون نیلوفر آبی می داند و می سراید:

زندگی را به تمامی زندگی کن .

در دنیا زندگی کن بی آنکه جزیی از آن باشی .

همچون نیلوفری باش در آب،

زندگی در آب ،بدون تماس با آب!

................

هرلحظه را به گونه ای زندگی کن ،

که گویی واپسین لحظه است.

وچه کسی می داند؟

شاید آخرین لحظه باشد!

-----------------

منبع : لطفا گوسفند نباشید!

تعداد بازدید از این مطلب: 170
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : سه‌شنبه 09 اردیبهشت 1393
نظرات 0
چرا گرفته دلت!

چرا گرفته دلت ؟

مثل آنکه تنهایی

-چه قدر هم تنها!-

خیال میکنم دچار آن رگ پنهان رنگها هستی.

دچار یعنی ، عاشق!

وفکر کن چه تنهاست ،

اگر ماهی کوچک،

دچار آبی دریای بیکران باشد.

                           چه فکر نازک غمناکی!

                                                                             دچار باید بود!

سهراب سپهری

تعداد بازدید از این مطلب: 155
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 07 اردیبهشت 1393
نظرات 0
رزق معنوی خیلی مخفی تر از رزق مادی است؛

 رعايت ادب در نماز

آيت الله علي آقا قاضي طباطبايي مي فرمايند :

چنان نماز كنيد كه اگر كسي با شما حرف زد متوجه نشويد

 

اگر چهار مرتبه بگویی بیچاره ام و عادت کنی اوضاع خیلی بی ریخت می شود...همیشه بگویید :

"
الحمـــدلله , شـــکر خدا "

بلکه بتوانی دلت را هم با زبانت همراه کنی اگر پکر هستی دو مرتبه همراه دلت بگو الحمدلله آن وقت غمت را از بین میبرد
امیدوارم جلوی زبانت را بگیری که موثر است...

هرجا حدیثی، آیه ای، دعایی به دلت خورد، بایست؛
مبادا یک وقت بگذری و بروی،

صبر کن؛
رزق معنوی خیلی مخفی تر از رزق مادی است؛

یک نفر از دری، دیواری می گوید و در حقیقت خداست؛
که با زبان دیگران با شما حرف می زند..

حاج محمد اسماعیل دولابی

تعداد بازدید از این مطلب: 194
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 04 اردیبهشت 1393
نظرات 0
شرمنده آقا!

یه دوست:

میگن مومن باید باایمان،خوش اخلاق،بامعرفت،متواضع و بدون بخل و کینه باشه...
حال چرا هر دوشنبه و پنجشنبه مرا میخوانی؟!
اینقدر که شما به من امید داری من از خود قطع امید کردم
شرمنده آقا...
شرمنده که غصه خوب شدن من به غصه هایت اضافه شد
دستگیرم کن!
من این آزادی را نمی خواهم

........................................


یوسف گمگشته ی زهرا !

گذشت سن غیبتت ز سن نوح
ولی...
شمار مردم کِشتی نکرد تغییری ...

"
بر بخشش بي مثال مهدي صلوات "


اللهم عجّل لوليّك الفرج...

تعداد بازدید از این مطلب: 154
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : سه‌شنبه 02 اردیبهشت 1393
نظرات 0
مادر

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

مادر جان

روزت مبارک

............................

کاشکی می شد بهت بگم

چقدر صدا تو دوست دارم

چقد مثل بچگیام لالا یی ها تو دوست دارم

سادگیا تو دوست دارم

خستگیاتو دوست دارم

مادر....

....................................................

 

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 189
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 31 فروردین 1393
نظرات 0
بصیرت

استاد:

اولین کار منتظر این است که در خود بصیرت ایجاد کند

بصیرت یعنی تصمیم درست در لحظه لحظه ی زندگی

اگر در زندگی معصوم علیه السلام عمیقا تفکر کنیم و در آیات قرآن ،بصیرت در ما ایجاد خواهد شد

اینکه امام معصوم علیه السلام جایی می فرمایند : مادرت به عزایت بنشیند(در واقعه ی کربلا به حر فرمودند)

و در جایی دیگر از گناه دیگران چشم می پوشند ....جایی دیگر در برابر دشنام مرد غریبه سکوت می کنند واز او پذیرایی می کنند. (ماجرای مرد شامی ) .....تفکر عمیق در رفتار و گفتار و سلوک معصومین علیهم السلام و همچنین تفاسیر و روایات آیات قر آنی به ما جهان بینی درست و بصیرت می دهد

اینکه کجا باید اخم کرد...کجا لبخند زد... کجا سکوت نمود... کجاحمایت کرد ...کجا دست از حمایت کشید ....همه این موارد یعنی داشتن بصیرت

اگر بصیرت نداشته باشیم چه بسا ؛ وقتی امام زمانمان بیاید به جای صف ایشان در صف دشمنان ایشان قرار بگیریم

تا دیر نشده در فکر باشیم

زندگی بزرگترین سرمایه ی انسان است و دوباره تکرار نمی شود.

تعداد بازدید از این مطلب: 158
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 28 فروردین 1393
نظرات 0
اما باختین یاتاندا قوهوم قارداش یاد اولی

بیر گون آغیز بوش                                             بیرگون دولی داداولی

گون وارکی هیچ زاد اولماز                           گون وار کی هر زاد اولی

بختین دورار باخارسان                                   یادلار قوهوم قارداشدی

اما باختین یاتاندا                                             قوهوم قارداش یاد اولی

چالیش آدین گلنده                                       رحمت اوخون سون سنه

دونیا دا  سن نن قالان                                      آخیر دا بیر آد اولی

زنده یاد استاد شهریار

..........................................

یک زمانی هست که در زندگی صاحب همه چیز هستی و روزی می آید هیچ چیز نداری.

وقتی وضعیت زندگی روبراه است غریبه ها هم با تو اظهار دوستی و رفاقت می کنند

اما وقتی دنیا به تو پشت می کند دوستان و اقوام هم با تو غریبه می شوند

تلاش کن نام نیکی از خود بر جا بگذاری

که از زندگی در  دنیا جز نام نیک ،هیچ نماند

تعداد بازدید از این مطلب: 411
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : چهارشنبه 27 فروردین 1393
نظرات 1
داستان ازدواج خانم ام البنین

ماجرای ازدواج خانم «ام‌البنین» مادر گرامی علمدار کربلابا امام علی(ع) از کتاب «ماه به روایت آه» به قلم ابوالفضل زرویی نصرآباد روایت می‌شود. 

راوی این داستان، «لبابه» همسر حضرت عباس(ع) است.

مهربان‌تر از مادر، محرم‌تر از خواهر، مقاوم‌تر از کوه، زیباتر از حور و روح‌نوازتر از نسیم صبح... این صفات نادره، تنها چند شاخه گل از گلستان وجود مادر همسرم، فاطمه ام‌‌البنین است. آن قدر مؤدب و محجوب و آرام است که جز به وقت ضرورت سخن نمی‌گوید و در عین هیمنه و شکوهمندی، چنان لطیف و نجیب است که بی‌ترس از ملامت و سرزنش، می‌توانی ساعت‌ها با او سخن بگویی و به تمام اشتباهات و خطاهایت اعتراف کنی.

وقتی همسرم عباس، با لبخند از سخت‌گیری‌های مادرش در تربیت فرزندان می‌گفت و می‌گفت که مادرش نخستین مربی شمشیرزنی و تیراندازی او و برادرانش بوده، نمی‌توانستم به خود بقبولانم که این فرشته مجسم و این تندیس بی‌نقص لطافت و زنانگی، نسبتی با شمشیر و کمان داشته باشد. همواره صحبت‌هایی از این دست را ترفندی از جانب همسرم می‌دانستم که شاید می‌خواست میزان شناخت من از روحیه و عواطف مادرش را بسنجد.

امروز در بازار مدینه، با دو زن مسافر از قبیله بنی‌کلاب ملاقات کردم. وقتی دانستند که من عروس فاطمه کلابیه‌ام، با خوشحالی مرا در آغوش گرفتند و بعد از پرسیدن حال و نشانی منزل او، اولین سؤالشان، مرا از فرط تعجب بر جا خشک کرد: هنوز هم شمشیر می‌بندد؟

- شمشیر؟! نه.

- پس برادرش درست می‌گفت که از بعد ازدواج، تغییر کرده.

- یعنی می‌گویید مادر همسرم جنگیدن می‌داند؟!

از حیرت، سادگی و نوع پرسشم به خنده افتادند. یکی از آنها به عذرخواهی از خنده بی‌اختیار و بی‌مقدمه‌شان، روی مرا بوسید و گفت: شما دختران شهر چه قدر ساده‌اید. قبیله ما - بنی‌کلاب - به جنگاوری و دلیری میان قبایل مشهور و معروف است و تقریباً تمام زنان قبیله نیز کمابیش با شمشیرزنی، تیراندازی و نیزه‌داری آشنایند. اما فاطمه از نسل «ملاعب الاسنه» (به بازی گیرنده نیزه‌ها) است و خانواده‌اش نه فقط در میان قبیله ما و کل اعراب، بلکه حتی در امپراتوری روم نیز معروف و مورد احترامند. فاطمه در شمشیرزنی و فنون جنگی به قدری ورزیده و آموزش دیده بود که حتی برادران و نزدیکانش تاب هماوردی و مقابله با او را نداشتند.

بعد در حالی که می‌خندید، ادامه داد: هیچ مردی جرأت و جسارت خواستگاری از او را نداشت. به خواستگاران جسور و نام‌آور سایر قبایل هم جواب رد می‌داد. وقتی ما و خانواده‌اش از او می‌پرسیدیم که چرا ازدواج نمی‌کنی؟ می‌گفت: مردی نمی‌بینم. اگر مردی به خواستگاری‌ام بیاید، ازدواج می‌کنم.

من که انگار افسانه‌ای شیرین می‌شنیدم، گویی یکباره از یاد بردم که این، بخش ناشنیده‌ای است از زندگی مادر همسرم. لذا با بی‌تابی پرسیدم: خوب، بگویید آخر چه شد؟!

زن در حالی که از خنده ریسه می‌رفت، گفت: هیچ آن قدر منتظر ماند تا مویش همرنگ دندان‌هایش شد و ناکام از دنیا رفت! ... خوب، معلوم است که آخرش چه شد. وقتی عقیل به نمایندگی از طرف برادرش امیرالمؤمنین علی - که رحمت و درود خدا بر او - به خواستگاری فاطمه آمد، او از فرط شادمانی و رضایت، گریست و گفت: خدا را سپاس من به «مرد» راضی بودم ولی او «مرد مردان» را نصیب من کرد.

زن دیگر با خنده میان حرف دوستش پرید: چرا جریان خواستگاری معاویه را نمی‌گویی؟

- آخ آخ راست می‌گویی ... اما این یکی را حتماً خودش شنیده ... .

با تعجب و حیرت گفتم: خواستگاری معاویه؟! از ام‌البنین؟! شوخی می‌کنید؟!

- یعنی نشنیده‌ای؟ تو چه عروسی هستی دختر؟ لااقل حکایت «میسون» را که می‌دانی ... .

- «میسون»؟! نه ... چه حکایتی است؟

- پس از اول برایش تعریف کن خواهر گرچه، می‌ترسم اگر باد به گوش ام‌البنین برساند که ما قصه زندگی‌اش را برای عروس چشم  گوش بسته‌اش تعریف کرده‌ام، پوست از سرمان بکند.

- به چشم، می‌گویم راستش قبل از آن که عقیل به نیابت از امیرمؤمنان علی(ع) به خواستگاری فاطمه بیاید، معاویه هم کسی را به خواستگاری فرستاده بود. لابد می‌دانی که معاویه پس از رحلت پیامبر و آغاز حکمرانی خلفا، والی شام شد و با حیف و میل بیت‌المال و خرج کردن از کیسه مردم، رفته رفته برای خود امپراتوری خودمختار ایجاد کرد.

نه فقط الان که خود را امیر‌المؤمنین و خلیفه مسلمین می‌نامد و می‌داند، بلکه از همان آغاز ولایت بر شام، سعی داشت بهترین‌ها را برای خود دست‌چین کند؛ بهترین لباس‌ها، لذیذترین خوراکی‌ها، زیباترین غلامان و کنیزها، باشکوهترین تجملات و تجهیزات و لابد بهترین زنان آوازه زیبایی و شجاعت فاطمه کلابیه، باعث شد که معاویه یکی از نزدیکان مغرورش را با مبالغی چشمگیر از جواهر آلات و  البسه و سایر هدایا به خواستگاری او بفرستد.

فرستاده معاویه بعد از آن که با تبختر و فخرفروشی، طبق‌های هدایا را پیش فاطمه و خانواده‌اش به چشم کشید، با حالتی تحقیرآمیز و غیرمؤدبانه، کنار هدایا یله داد و از گشاده‌دستی و بنده‌نوازی اربابش گفت و چنان که گویی از پاسخ مثبت فاطمه و خانواده‌اش خبر داشت، فرمان داد که: «دختر تا فردا صبح آراسته و آماده حرکت به شام باشد تعجیل کنید».

فاطمه با حجب و حیایی دخترانه به آرامی از پدرش پرسید: «پدر جان، آیا اجازه می‌دهید چند کلمه‌ای با فرستاده ارجمند والی بزرگ شام سخن بگویم؟»

پدر که آتش پنهان در زیر این لحن را می‌شناخت و از بی‌ادبی فرستاده نیز به شدت خشمگین بود، ظاهراً از فرستاده کسب اجازه کرد فرستاده با تفرعن سری جنباند که یعنی بگوید.

«حزام» به آتشفشان اجازه فوران داد: «بگو دخترم».

فاطمه گفت: «جناب فرستاده، آیا من از هم اکنون می‌توانم مطمئن باشم که همسر والی مقتدر شام، امیر معاویه بن ابوسفیان هستم؟»

فرستاده که تقریباً پشت به فاطمه و خانواده‌اش دراز کشیده بود، سر چرخاند و چنان که گویی بر آنان منت می‌گذارد، گفت: «بله، هستی».

لحن آرام و شرم‌آگین فاطمه به یکباره تغییر کرد و با لحنی قاطع، بر سر مرد فریاد زد: «پس درست بنشین مردک!»

فرستاده همچون کسی که به رعد و برق دچار شده باشد، به یکباره از جا جست و با چشمان گشاده از حیرت، مؤدب و دو زانو نشست.

فاطمه ادامه داد: «آیا اربابت به تو حد و ادب میهمان و حق و حرمت میزبان را نیاموخته؟ چگونه والی مقتدری است معاویه که به نوکرانش اجازه می‌دهد با خانواده همسرش جسور  بی‌ادب باشند؟ به خدا قسم اگر شومی خون میهمان و بیم غیرت‌ورزی عشیره نبود، این بی‌ادبی‌ات بی‌پاسخ نمی‌ماند.»

فرستاده معاویه که از ترس جان، در همان حالت نشسته، عقب عقب رفته بود، تقریباً به آستانه در رسیده بود و با دست کشیدن بر زمین، کفشهایش را می‌جست.

ام‌البنین دوباره غرید: «و اما این هدایا و جواهرات اگر فقط هدیه و پیش‌کش است، هدیه‌ای است بی‌دلیل، مشکوک و اسراف‌آمیز اما اگر قیمت و بهای من است. به اربابت بگو که مرا بسیار ارزان پنداشته ... های! کجا می‌گریزی؟ بیا خر مهره‌هایت را هم ببر و حمایل شتر صاحبت کن!»

اما فرستاده معاویه این جملات را نشنید چون لحظاتی پیش از آن، پابرهنه از بیم جان گریخته بود و ساعتی بعد یکی از همسایگان، طبق‌های هدیه را به او رساند.

معاویه هم البته از پا ننشست. برای آن که ثابت کند می‌تواند از بنی کلاب زن بگیرد، این بار فرستاده‌اش را به خواستگاری «میسون» دختر «بجدل» فرستاد و او را به زنی گرفت. «میسون» سوگلی معاویه شد و «یزید» را برای او به دنیا آورد.

اما معاویه دست‌بردار نبود. یکی - دو سال بعد از آن ماجرا، یکی از صحابه معتبر پیامبر را واسطه خواستگاری از فاطمه کرد. فرستاده معاویه مشغول طرح مقدمات خواستگاری بود که عقیل از راه رسید. بعد از آن که عقیل، هدف از آمدنش را گفت و از فاطمه برای برادرش خواستگاری کرد، صحابی پیامبر که فرستاده معاویه بود نیز با شکفتگی و خوشحالی، خانواده حزام را به پذیرش خواست عقیل، تشویق و ترغیب کرد و وجوه افتراق و امتیاز پیشوایمان علی را به تفصیل برشمرد.

معاویه نیز پس از شنیدن این ماجرا، کاردش می‌زدی خونش نمی‌آمد، خلاصه این که حسرت ازدواج با فاطمه ام‌البنین بر دل معاویه ماند.

با این که دیروز با مادر همسرم ملاقات کرده بودم، با شنیدن روایت زندگی‌اش، مشتاق شدم تا به بهانه راهنمایی دوستان قدیمش، با آن دو همراه شوم و دوباره زیارتش کنم.

در می‌زنیم و پس از چند لحظه، در گشوده می‌شود. قامت رعنا و چهره معصوم و مهربان مادر همسرم، در چارچوب در ظاهر می‌شود با همان لبخند محجوب و آرامش‌بخش همیشگی.

من لبابه‌ام؛ خوشبخت‌ترین زن زمین، همسر عباس، عروس فاطمه کلابیه «ام‌البنین»، همسر علی امیر‌المؤمنین، کنیز مهربان کودکی‌ام، بالابلند بهشتی، سنگ صبور گره‌گشا، شیرزن، بانوی افسانه‌ای و ... زنی که هر روز کمتر می‌شناسمش ...

سایت تعامل

تعداد بازدید از این مطلب: 132
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : دوشنبه 25 فروردین 1393
نظرات 0
یک آمار ساده....مسئولیت

این فقط یک آمار ساده است!

و هیچ مسئولیتی بر دوش ما نمی آورد

85332 شهید بسیجی

47259 شهید ارتشی

32052 سایر شهدا

9316 شهید نیروی انتظامی

2490 شهید جهاد سازندگی

.......

بر روح شهدا صلوات

تعداد بازدید از این مطلب: 154
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 23 فروردین 1393
نظرات 0

درباره ما
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد *********************************** خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید
منو اصلی
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران