اجتماعی
اطلاعات کاربری


عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
لینک دوستان
نویسندگان
دیگر موارد
آمار وب سایت

آمار مطالب

:: کل مطالب : 237
:: کل نظرات : 23

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 0
:: تعداد اعضا : 0

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 0
:: باردید دیروز : 4
:: بازدید هفته : 39
:: بازدید ماه : 249
:: بازدید سال : 591
:: بازدید کلی : 591
مهمانی

 

  مهمانی

در دنيا اگر خودت را مهمان حساب كني و حق تعالي را ميزبان ، همه غصّه ها مي رود .

چون هزار غصّه به دل ميزبان است كه دل ميهمان از يكي از آنها خبر ندارد .

هزار غم به دل صاحبخانه است كه يكي به دل مهمان راه ندارد .

در زندگي خودت را ميهمان خدا بدان تا راحت شوي

اگــــــر در ميهماني يك شب بلايي به تو رسيد شلوغ نكن

 و آبـــروي صاحب خـــانه را حفظ كن  .

ما در دنیا و آخرت میهمان خدا هستیم .

آداب میهمانی را باید رعایت كرد .

باید در بدو ورود صاحبخانه را ملاقات كرد

بعد هرجا كه گفت بنشین نشست

 و هرچه پذیرایی كرد بهره برد

و به صاحبخانه فرمان نداد

و جز آنچه آماده كرده نخواست

و دل به وسایل و منزل صاحبخانه نبست

و آرزوی مالكیت آنها را نكرد .

مهمان تا صاحبخانه را ملاقات نكرده و ندیده است فكر می كند اصلاً مهمان نیست

و به دزدی آمده است ؛ لذا تا صاحبخانه را نشناخته است باید خیلی احتیاط كند .

 امّا وقتی كه صاحبخانه را شناخت و دید ، دیگر هرچه خواست می خورد .

تنها وظیفه مهمان این است كه هرچه صاحبخانه گفت بكند

و هرچه هم به او داد بگیرد و نگوید كم است یا چیز دیگری می خواهم .

اكرموا الضیف ولو كان كافرا :

 به مهمان حتّی اگر كافر باشد كرم نمایید و او را اكرام كنید .

 اگر خود را مهمان خدا دیدی ، هرچه باشی ، خدای كریم حتماً تو را كریمانه دست گیری و اكرام می نماید .

وقتی مهمان می شویم خوبست تمام عیار مهمان شویم .

از عارفانه های حاج محمد اسماعیل

تعداد بازدید از این مطلب: 196
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 24 بهمن 1392
نظرات 0
چند حدیث از امام حسن عسگری علیه السلام

میلا د با سعادت امام حسن عسگری علیه السلام بر همگان مبارک باد.

قالَ الاِْمامُ الْعَسْكَرى(عليه السلام):
1- پرهيز از جدال و شوخى
جدال مكن كه ارزشت مى رود و شوخى مكن كه بر تو دلير شوند.
(تحف العقول ص 486)
2- تواضع در نشستن
هر كه به پايين نشستن در مجلس خشنود باشد، پيوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخيزد.
3- هلاكت در رياست و افشاگرى
آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گِرد آوَرَد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى رياست باشى، زيرا اين دو، آدمى را به هلاكت مى كشانند.
4- گناهى كه بخشوده نشود
از جمله گنـاهانى كـه آمرزيده نشود ايـن است كه [آدمى ] بگويد: اى كاش مرا به غير از اين گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در ميان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سياه در شب تار نهان تر است.
5- نزديكتر به اسم اعظم
«بسم اللّه الرّحمن الرّحيم» به اسم اعظم خدا، از سياهى چشم به سفيدى اش نزديكتر است.
6- دوستى نيكان و دشمنى بدان
دوستى نيكان به نيكان، ثوابست براى نيكان. و دوستى بدان به نيكان، فضيلت است براى نيكان.

و دشمنى بدان با نيكان، زينت است براى نيكان. و دشمنى نيكان با بدان، رسوايى است براى بدان.
7- سلام نشانه تواضع
از جمله تواضع و فروتنى، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مى گذرى، و نشستن در پايين مجلس است.
8- خنده بيجا
خنده بي جا از نادانى است.
9- همسايه بد
« از بلاهاى كمرشكن، همسايه اى است كه اگر كردار خوبى را بيند نهانش سازد و اگر كردار بدى را بيند آشكارش نمايد

تعداد بازدید از این مطلب: 217
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 20 بهمن 1392
نظرات 0
قرآن جان

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ

 

ما به تو كوثر [خير و بركت فراوان ] عطا كرديم!

 

[ O, Messenger! ]We have bestowed upon You Good in Abundance.
    *******************************

 

فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ

 

پس براى پروردگارت نماز بخوان و قربانى كن!

 

So perform thanksgiving prayer and Offer a sacrifice in Allah`s Way.
*****************************

 

إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

 

(و بدان) دشمن تو قطعاً بريده نسل و بى عقب است!

 

Verily, your enemy shall be the one cut Off in progeny.
    ******************************

 

 

 


قرآنــــــــــــ جان، شرمنده ام
که ” ح س ی ن” بالای نیزه خواند
و من . . .

The Quran,'m sorry
"Hussein" read Your tip of the spear
And me. .

 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 211
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 19 بهمن 1392
نظرات 0
گذشته را فراموش کنyou forget the past

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند
بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند.
او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید
.
او لبخندی زد و گفت

وقتی که نمی توانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،
پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه می دهید؟
گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید

He told jokes to the audience and all laughed maniacally.
After a moment  he said the same jokes, and fewer of the audience laughed  .
 he repeated the joke that no one to laugh at jokes in the the crowd.
 he smiled and said:
When you can not laugh at the same jokes over and over again,
So why you cry and regrets

and Continue about the same problem over and over again?
you forget the past and look forward to the Future

تعداد بازدید از این مطلب: 204
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 17 بهمن 1392
نظرات 0
روش مطمئن

در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدین (آلمان و ایتالیا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقین (انگلیس و فرانسه و آمریکا و شوروى ) بود، شکست دادند

و در جولاى سال ۱۹۴۰ میلادى انگلستان در میدان نبرد جهانى با دشمن پیروزمند، تنها ماند،

در پاریس کنفرانس سرى بین سه نفر از سران جنگ جهانى (یعنى بین چرچیل رهبر انگلستان، و هیتلر رهبر آلمان، و موسولینى رهبر ایتالیا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در این کنفرانس، هیتلر به چرچیل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترین نیروى اروپا و متفق انگلیس یعنى فرانسه شکست خورده است،

براى جلوگیرى از کشتار بیشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسلیم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.

چرچیل در پاسخ گفت: بسیار متاءسفم که من نمى توانم چنین قراردادى را امضاء کنم، زیرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پیروز نمى شناسم، هیتلر و موسولینى از این گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.

چرچیل با خونسردى گفت: «عصبانى نشوید، انگلیس به شرط بندى خیلى اعتقاد دارد، آیا حاضرید براى حل قضیه با هم شرط ببندیم ، در این شرط هر که برنده شد باید بپذیرد». سران فاشیست و نازیست (هیتلر و موسولینى) با خوشروئى این پیشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند،

چرچیل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بینید، هر کس آن ماهى را تصاحب کند،

برنده جنگ است، هیتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشید و به این سو و آن سوى استخر پرید

و شروع به تیراندازیهاى پیاپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتیجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست،

و به موسولینى گفت: حالا نوبت تو است. موسولینى لخت شده به استخر پرید و ساعتى تلاش کرد او نیز بى نتیجه، خسته و وامانده بیرون آمد و بر صندلى خود نشست.

وقتى که نوبت به چرچیل رسید، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و لیوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سیگار برگ خود را دود مى کرد

شروع به خالى کردن آب استخر با لیوان نمود، رهبران آلمان و ایتالیا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟

او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله این روش مطمئن خود را ادامه مى دهم،

سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صید از من خواهد بود.

 

تعداد بازدید از این مطلب: 207
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 13 بهمن 1392
نظرات 0
ازدواجmarriage

یک روز پدربزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد،

 کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش،

وقتی به من داد،

تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته،

و من از تعجب شاخ در آورده بودم

که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده،

من اون کتاب رو گرفتم

و یه جایی پنهونش کردم.

چند روز بعدش به من گفت:

کتابت رو خوندی؟

گفتم: نه،

وقتی ازم پرسید: چرا؟

 گفتم: گذاشتم سر فرصت بخونمش.

 لبخندی زد و رفت.

همین روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت

اومد خونه ما

و روزنامه رو گذاشت روی میز.

من داشتم نگاهی به آن  می انداختم که گفت:

این مال من نیست امانته باید ببرمش.

به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن

وسعی می کردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ می خواست از خونه بره بیرون

تقریبا به زور اون روزنامه رو از دستم کشید بیرون

و رفت.

چند روز بعد که پدربزرگ دوباره آمد پیش من

گفت:

ازدواج مثل اون کتاب می مونه، یک اطمینان برات درست می کنه که این زن یا مرد مال تو هست؛ مال خود خودت.

اون موقع هست که فکر می کنی همیشه وقت دارم به او محبت کنم،

همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم،

همیشه می تونم شام دعوتش کنم،

 اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه به او بدم،

حتما در فرصت بعدی این کارو می کنم،

حتی اگر هر چقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی،

اما وقتی که این باور در تو نیست

که این آدم مال منه و هر لحظه فکرمی کنی که خوب اینکه تعهدی نداره؛

 می تونه به راحتی دل بکنه و بره،

مثل یه شئ با ارزش ازش نگهداری می کنی

و با ولع سعی می کنی نهایت لذت رو از این فرصت با هم بودن ببری؛

شاید فردا دیگه این آدم مال من نباشه

و کنار هم نباشیم.

درست مثل اون روزنامه؛

حتی اگر هیچ ارزش قیمتی هم نداشته باشه.

منبع : وبلاگ داستان کوتاه

One day my grandfather gave me a book handwritten,
  The book was very expensive and valuable,
When he gave me
its

emphasized that it is your own yours,
 he

I was surprised
That  why he gave such   valuable gift  no occasion for me,
I take book
And hid
somewhere.

A few days later he told me:
do you read  book?
I said no
When he asks me:  why?
I've got to read the right time.
he Smiled.and Went.
That evening he return with   a copy of the newspaper was the only magazine
he came our home And turned up the newspaper on the table.
I have looked at it

and he said: This is on loan and not mine
So give it.

As soon as talking I started eagerly read  all the pages of newspaperand turn over it
I try to read  of every page at least one article.

Grandfather wanted to go home  
he's almost forcibly pulled my hand out of the newspaper at the last minute And went.

A few days grandfather came again ago I.
and Said:

marriage was like a book,
You just make sure that   a man or woman is own yours;
 own your own.
Then you think I always have time for her kindness,
There's always time to get his heart;
I can always do invite a dinner her,
  If I forget to give a flower now. I give a flower as a gift to him Next   
 and time I'll do it definitely,
Even though much of his precious book you like and the price is worth it,
But when he do not believe in you
Even if he is a valuable person
He is like a valuable and precious books,
  when we do not believe in you
 He is mine
but whenever you think that He has no obligation and  he can easily leave
you kept her  like a precious object
  And   you try to enjoy of  the opportunity of being together;
  Maybe tomorrow he is not mine
  And we're not together.
Just like a newspaper;
Even if there is no value

تعداد بازدید از این مطلب: 214
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : شنبه 12 بهمن 1392
نظرات 0
دوست

دوستهای قدیمی طلا هستند!

دوستان جدید الماس.

اگر یک الماس به دست آوردی طلا را فراموش نکن
چون برای نگه داشتن الماس همیشه به پایه طلا نیاز داری.

Old Friends are Gold! New Friends are Diamond!

If you get a Diamond,

don't forget the Gold!
Because to hold a Diamond,

you always need a Base of Gold

تعداد بازدید از این مطلب: 218
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : پنج‌شنبه 10 بهمن 1392
نظرات 0
کارمند دولتی

http://adytum.loxblog.com/

 

پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند .

هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: " شما همه جزو تیم ما هستید.

شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و میتوانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید.

بنابراین فکر کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.

" آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند .
آنها به خوبی کار می کردند و نتیجه کارشان نیز رضایتبخش بود.
چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: " می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید.

من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافتچی های ما ناپدید شده است.

کسی از شما میداند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟

" آدمخوارها به یکدیگر نگاهی کرده و اظهار بی اطلاعی کردند."

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت ،
 
بزرگ آدمخوارها از بقیه پرسید:

" کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده ؟ ها ؟! کدومتون ؟؟
 
"

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد.

بزرگ آدمخوارها گفت: " ای احمق ! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم

و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

از این به بعد لطفاً افرادی را که کار میکنند نخورید.!!!

 

http://choulab.persianblog.ir

Five cannibals were employed as a programmer at a computer services company.

During the welcoming ceremony the boss says:
"You're all part of our team.
You earn good money Here
And you can go to the Dining and eat as much food as you like.

So I do not eat other employees

 

Cannibals promised
They not to eat the company's employees.
They worked very well as the result of of their work was satisfactory.
Four weeks later the boss came to them and said

, "I know you're working too hard., I am satisfied with all of you.,

But one of our cleaners have has disappeared. Any of you know which is happened to her?

"Cannibals look another and

They said :we do not know. "

after the boss left, the president of the cannibals said to the others:

"Which one of you of ignorant   got the cleaner? For ?!  Which of you?" 
 
One of the cannibals reluctantly raised his hand.

'the president of the
cannibals says

"You  are fool!

we ate directors, officers and project managers for Four weeks

 and no one noticed anything,

and now YOU ate the men   and the boss found! 
 
From then please do not eat people
that are Working 

 

تعداد بازدید از این مطلب: 215
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : چهارشنبه 09 بهمن 1392
نظرات 0
سقوط fall

جاذبه سیب، آدم را به زمین زد 

و جاذبه  زمین، سیب را

فرقی نمی کند ؛ سقوط، نتیجه دل دادن به هر جاذبه ای

غیر از خــــداست

http://hdmmsr.blogfa.com/

Apple Attraction was caused  
Adam's fall 
And gravity, was caused  apples fall ! 
No matter; fall is, the result of love to the attraction
Apart from God

تعداد بازدید از این مطلب: 190
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : دوشنبه 07 بهمن 1392
نظرات 0
زندگی

تمام چیزها در زندگی موقتی هستند.

اگر خوب پیش می ره ازش لذت ببر، برای همیشه دوام نخواهند داشت
اگر بد پیش می ره نگران نباش، برای همیشه دوام نخواهند داشت

  All things in life are temporary.

 If going well, enjoy it, they will not last forever.
If going wrong, don't worry, they can't last long either

وبلاگ تکه ای آینه

تعداد بازدید از این مطلب: 239
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0

نویسنده : teardrop
تاریخ : یکشنبه 06 بهمن 1392
نظرات 0
درباره ما
این کوه ها ی رنگی در بخش خواجه در 25 کیلومتری شهر تبریز واقع شده که از عجایب خلقت می باشد *********************************** خدایا من در کلبه فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریایی خود نداری من چون تویی دارم و تو چون خود نداری "امام سجاد علیه السلام"##########################################کپی از مطالب مجاز است به شرط سه صلوات بر ای سلامتی و تعجیل ظهور آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ********************************** به وبلاگ خود خوش آمدید
منو اصلی
پیوندهای روزانه
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
محصولات تصادفی
مطالب پربازدید
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران